شادمانی بی سبب ...

خرید بک لینک
خوبه که اینجا هست برای کسایی مثل من که هیچکسو ندارن براش حرف بزنن ...نمیدونم قراره چکار کنم ... انگار همه ی کارام گره میخورههمه چی استپ شده  تو خونه ی خودمون و بین خانوادمون بیشتر از هر جا احساس غریبه بودن دارم ...حس بد از طرفی به سمتم وارونه میشه و من تنهاماز تنها جنگیدن خسته شدم واقعا همه چی طاقت فرسا شده ...کاش یکی بیاد بغلم کنه ... یکی که منو نشناسه ...بی منت کاش بتونم فرار کنم ...من خسته شدم و دیگه واقعا شکستم ..هر چی تا امروز خودمو جمع و جور کردم و هی گفتم میگذره ولی دیگه نمیتونم کاش جرئتشو داشتم برم تو بزرگراه ...کاش پولایی که دارن جمع میکنن و ادعا دارن برای منه بهم بدن برم یجایی دور از همشون یه خونه کوچیک بگیرمو زندگی کنم ...مثل یه جسد متحرک نباشم ..زنده باشمزندگی کنم عشق باشه ...دنیای رنگی باشه نه مثل الان خاکستری ...کاش خدا زودتر جونمو بگیر و این پوچی بیشتر نشه زندگی خاکستری میتونه وحشتناک تر از هرررچیزی باشه  شادمانی بی سبب ......ادامه مطلب

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:41

حالا که از دلخوری هام نوشتم و کلی گریه کردم احساس بهتری دارم 

فکر کنم دیوانه شدم

یا شاید تنهایی زیادی بهم فشار اورده

شت

اما الان خوبم 

مودی شدم :/

ادامه میدم ... 

نمیزارم هیچی جلومو بگیره:)

دوتا پست قبلی که ب طرز وحشتناکی چس ناله کرده بودم و از صفحه برداشت:))

باید برم تیمارستان و مدتی بستری شم بهترین کار ممکنه:))

شادمانی بی سبب ......

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:41

خیلی دلم میخواد بنویسم ...اما انقدر پر ام که نمیدونم از کجا و چطور!حتی نمیدونم دارم چکار میکنم ...نمیتونم ... انگار لال شدم ... هرکار میکنم نمیشه ...بغض اینروزا داره خفم میکنهمن خیلی سخت دارم میجنگم ... خستم و کسی نیست که بهم امیدواری بدهپس برای خودم تو نوت استیک هایی که طرح طبیعت و اسمونن مینویسم خودمو تشویق میکنم و امیدواری میدم و میزنم جلو چشام باشن ... تا هربار دیدم  بدونم یکی هستاون خودممامروز یاس عزیزم منو برد حرم ... شادمانی بی سبب ......ادامه مطلب

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:41

دلم میخواد ...وقتی از کار کردن خیلی خستم و غروبه آفتابه کارامو تموم کنم و برم لب ساحل دریایی آبی مثل دریای جنوب ...ترجیحا تو یکی از جزیره هاش ...بشینم رو یکی از ساحل های سنگی ... اول چشمامو  ببندم و یک نفس عمیق بکشم و وقتی که صدای پرنده ها و موج های دریا دارن بهم آرامش تزریق میکنن  تمام خستگیم در بره و چشمامو باز کنم و یک آهنگ آرامبخش بیکلام بزارم و حتی گاهی اگر حوصلشو داشتم ساز هنگ درام ببرم و خودم شروع کنم به نواختن  و غروب افتاب عزیزم رو تماشا کنم و آرامش رو به تک تک سلول های بدنم هدیه بدم ...وقتی که تاریک شد یکم آسمونو نگاه کنم و به کل روزم فکر کنم و تصمیم بگیرم برای برنامه ی فردا  ...بلند بشم و برم تو خونه ی نقلی خودم و شروع کنم تو آشپزخونه ی مجهزم و شروع کنم به غذا درست کردن برای شام  و نهار فردام...تنهایی بخورم و به خودم و خانوادم فکر کنم ...تموم که شد فیلمی ببینم یا یک قسمت از سریال مورد علاقم ...  و خونمو مرتب کنم و برم بخوابم ...صبح که بیدار شدم یک یوگای ریز لب ساحل انجام بدم و بیام یک صبحانه ی مفصل و کاملا سالم بخورم ...وسیله هامو بردارم و برم سر شغل محبوبم :)#رویا#امید#آرامش#آرزو شادمانی بی سبب ......ادامه مطلب

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:46

تو شلخته ترین حالت ممکن خودم هستم و دوست دارم زودتر اوضاع سروسامون بگیرهکلی کار نکرده دارم ...و خسته از خاله زنک بازی های فامیل و تموم نشدن حرفاشون ...گاهی فکر میکنم مگه ما ادما چندبار به دنیا میاییم که کلشو بخوایم صرف این مزخرفات بکنیم!و من تو اتاق اشتباهی هستم و هرچه زودتر باید اتاق زندگیم تغییر بدم .. امسال تکلیف خودمو مشخص میکنم ... دلم میخواد زودتر از این شهر بریم و پدرم از خانواده ی مزخرفش دور بشه تا کمتر فکر و خیال کنه و اذیت بشه ...اوایل برای خودش سخت بود اما الان خودشم دل کنده و راضی به رفتنه ...خیلی دل نگران اینده ام بودم و اما امروز بالاخره تصمیم گرفتم که امسال باید راهمو مشخص کنم و کم کم شروع کنم کارای نکرده ام رو انجام بدم و جلوی هر کدوم تیک اوکی اش رو بزنم ... از وقتی که یکی از اشناهام با پول پدرش رفته و تو یکی از کشورای خارجی و رشته ای که من میخوام رو داره میخونه  مادرم خیلی حساس شده و سرکوفت میزنه و بیشتر دوست داره اون رشته رو قبول بشم و بارها اومدم برگردم و بگم خب اگر به پول بود منم میتونستم  اما من سنگ نیستم و اون نمیدونه ک من متوجه میشم امسال حساس تر از هر سال دیگست و اذیتم میکنهجدیدا حس میکنم که دیگه قلبم سر شده و گنجایش زخم هارو نداره هر کی از راه میرسه یه لگدی میزنه خلاصه :)) خلاصه که اوضاع برام صدهابرابر سخت شده و نمیدونم چرا نمیتونم اوضاع رو بهتر کنم ... شادمانی بی سبب ......ادامه مطلب

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:46

صفحه بندی