کاش

خرید بک لینک


نه نه نه نه نه نه نرو نگیر از من آینده رو ...

کاش فقط بودی یه بار جای من کاش ...

کاش دستامو میگرفتی لای غم کاش ...

تا کی داد بزنم خوبه اونه بده منم !

تا کی بخورم حسرت اون حرفایی رو که زدم!

به همه میگم نمیخوامت از رو حسودی ...

الان میگذره بی تو خیلی مصنوعی ...

کاش تصمیم میگرفتیم از رو عشق!

این جهنم یه روزی بود بهشت ...

حرفای دلم بود خودکار نوشت ...

دوست دارم تا اخرش !

پست نمیزاشتم که انرزی منفی ندم به کسی ... که اگر کسی خوند خدای ناکرده حالش بد نشه ولی دیگه نمیتونم ... میخوام بنویسم ...

کارم شده میشینم پشت میز و یه تلویزیون سمت راستم که وصله به کامپیوتر که باهاش کلاسامو ببینم و پشتش پنجره های بزرگه اتاقمه که عاشقشونم و پرده هاش کناره و هر چند دقیقه یک بار کلاسو نگه میدارم و خیره میشم به حرکت ابر ها و پرنده هایی که گاه گروهی پرواز میکنن منبع ارامشه انگار اسمون ابی و ابرهای سفید و گاهی شاید رنگ دیگه ولی زیبان ... هر بار که دسته ی پرنده ها پرواز میکنن دوست دارم داد بزنم و گریه کنم که توروخدا منم با خودتون ببرید ...

منم دلم پرواز میخواد ...

منم خسته ام

منم مثل یه بچه ترسیده ام

رنجیده ام ...

میترسم میترسم میترسم از اینده ای که نمیدونم قراره چجوری باشه !

کاش میتونستم ببینم چی میشه و الان با ارامش تلاشمو چندین برابر میکردم ...

من حتی امنیت ندارم که بتونم برم بیرون تنهایی ...

از شهرم متنفرم ... از اینکه بعضی از ادماش ممکنه بهم اسیب برسون ... البته میدونم کوچک ترین جرئتی ندارن ولی از فکر اینکه یه لحظه یکدومشون جرئت پیدا کنه نادونی کنه میترسم ...

دارم فکر میکنم که بعد کنکورم چی میشه؟؟ خوشحالم یا ناراحت!

اره به تلاش الانم بستگی داره میدونم ...

ولی من مدتی درسو کمپلت ول کردم ...

به ساعت بالا رسیده بودم عالی بودم که یهو عین یه بادکنک بادم خالی شد ...

ولی مدتیه شروع کردم ولی عالی نشدم ولی اومدم بنویسم که از فردا میخوام شروع کنم عالی باشم که ۴ ماه دیگه خوب باشم لااقل ...

چند روز پیش کامنت هامو میخوندم چقدر خوبین شما چقدر خوبه اینجا ...

لطفا دوباره برام کامنت بزارید و بهم انرزی بدید شاید فقط اینجاست که بتونم توش کمی حرف بزنم فقط همینجا ...

میتونم بگم به جرئت که تنهای عالمم الان و فقط خدا رو دارم ولی ادم نیاز داره گاهی که ادم هم کنارش باشه !

من میتونم مگه نه؟؟؟ اره میتونی فاطمه تو میتونی میتونی میتونی ...

چند روز پیش دبیر ریاضیم که دخترش دانشجوی پزشکی تهرانه مادرمو دیده بود گفته بود به فاطمه بگو تلاششو کنه من اون بچه رو میشناسم تواناییشو داره و خیلی خوبه در اینده پزشک باشه چون دختر تواناییه وپتانسیلش رو داره و میتونه تو این رشته موفق بشه ... و این حرفاش برام شده دنیا دنیا امید ... ادم بلف گویی نیست ...

تلاشمو میکنم من تلاش میکنم ...

فقط کمی خیلی زیاد میترسم

کاش وقتی مثل الان به اسمون صورتی زل زدم میتونستم اینده رو توش ببینم ...

خیالاتیه میدونم ولی کاش میشد!

شادمانی بی سبب ......

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 3:30

صفحه بندی