امروز پنبه برای همیشه از پیشم من از این دنیا رفت
از همون لحظه دلم تنگش شد
جاش خییییییلی خالیه خیلی
پسرک نازنینم نمیدونم دقیقشو ولی ۴سالی هست ک هر روز کنارم بوده و من شدیدا وابسته اش بودم
پنبه رو با اسم های مختلف صدا میکردم
موش موشک
خوشکل من
ناناس من
کپلی
خپلوی من
حاج اقا
تنها کسی ک تو عمرم نازشو میکشیدم خودش بود بخدا
واگر ن من کجا و این الفاظ کجا
تصورشم بده حتی
اینجا مینویسم ک تا همیشه بمونه ...
دوست وقتای تنهاییم بود این سفید کوچولو
پسره مامان:(
صب ک مامان ۴ اینا بود اومده بود تا روم پتومو مرتب کنه فهمیده بود حالش بده و انگار اخراشه ...
این پرنده ی سفید توپولو دیشب تا یک شب سرحال بود خودم از خواب بیدارش کردم و یکم دید زدمش باهاش حرف زدم بعد خوابیدم ...
مامانم ک سریع رفت ب داداشم گفت دلم ریخت حدس زدم حالش خیلی بد باشه ولی به روم نیاوردم
نمیخواستم ببینم
نمیخواستم ببینم حالش بده و تمام ...
خوابیدم بلکه بیدار شدم مثل هر روز بگم
سلامممم صبح بخیر حاج اقا و اون چشاشو تند تند پلک بزنه و دوباره گرومپی لم بیافته و ب خوابش ادامه بده و من بخندم و بعد برم سراغ درس ...
وقتی یک ربع شیش بیدار شدم و مامان گفت فاطمه ناراحت نشیا خبببب منتها پنبه مرده ...
گفت نبردمش چون شاید دلت بخواد ببینیش
مامان رفت از اتاقم بیرون و من های های زار زدم ...
برای رفیقم کسی که هر وقت حالم بد بود انقدر با خنگ بازیاش میخندیدم ک یادم میرفت یا وقتایی که دلم میگرفت وقتی باهاش بازی میگردم یادم میرفت دل تنگیمو ...
من امسال میرم تو۲۰ میدونم رفتارم شاید بچگانه باشه ولی واقعا الان حس بچه ای رو دارم ک عروسکشو بزور ازش گرفتن ...
یاد کاراش میفتم
جیغ زدناش ...خوندنش مثل جیغ بود پدر صلواتی
حرص میخورد جیغ میکشید یا وقتی نازش میکردم یه صدای حالت جیک جیک درمیاورد ک خیلی اروم بود ولی خیلی ناز تر از صدای جیک جیک ...
وابسته بودم بهش زیاااااااااااااد ...
دلم گریه میخواد
وقتایی ک سرشو میزاست تو بال های و خودشو عین توپ میکرد و هرکسی میدید فکر میکرد یه گوله پنبه است ...
تازه پر جدید دراورده بود ک خییییییییلی سفید بودن
لنتی سالم بود یهو مرد ...
دلم خیلی تنگشه خیلیییی
پنبه جانم تا ابد تو یادمی و دوستت خواهم داشت پسرک شیرینم ...
بماند از تو شپشوی خوشکلم
ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 189