چرت و پرت نویس ...

خرید بک لینک

تولدش بود امروز

بامداد بود ... باهم حرف زدیم

تبریک گفتم قبول کرد و خواست گله کنه از نبودنم

راهش رو بستم

دیگه دیر بود ... دیگه نمیتونستم مثل قبلا به خاطرش و حرفاش تا صبح چشم رو هم نزارم

اونموقع ها تموم شده ...

گفتم خوابم میاد خدافظ

گفت که بدش میاد و اینا ...

باز راه حرف دوباره رو بستم

گفت

خداحافظ ...

گفتم خداحافظ

و یه پیام دیگه با این متن که ...

برای همیشه

از طریق دوستم میدونستم حالش بده

ولی اصلا برام مهم نبود اصلا

دیگه جواب نداد

ولی دوست مشترکمون دربارش گفت

قبلا چندبار به خاطرم گریه کرده بود ...

دیشب هم گریه کرد ...

دیوونه شده بود انگار

هرچی بهش یادگاری داده بودم هرچی عکس هرچی ویدیو تقدیمی ...

همشونو نگه داشته بود

حتی مانی که براش نوشته بودمو ...

احمق

برای دوستمون میفرستاد و گریه میکرده

دوستم واسم فرستاد پیاماشو و من فقط از خنده دل درد گرفتم

اخه من هیچکدومو یادم نمیومد

هیچکدوم

اونهمه تقدیمی اونمهمه ....

فقط یکیشو یادم بود متنی که رو دستمال کاغذی بود و واسه چند تا از دوستای صمینی داده بودم

اما حتی نمیدونستم کجاست ...

فقط عاشق اون دکلمه ام ...

حتی اونم نگه داشته بود

تک تک خاطرات یادش بود

ولی من چی!!!!

هیچ چیز یادم نبود

هیچی

یه لحظه فکر کردم آلزایمر گرفتم

ولی ذوق کردم

چون بی فایده نبود سعیم که بتونم همه چیزو فراموش کنم

وقتی گفتم خدافظ برای همیشه

خیالم راحت شد اینم رفت ...

هنوزم با کارش خندم میگیره

من تنها چیزی که ازش یادم مونده

صداشه

چون قشنگ میخوند بعضی اهنگاشو

مثل اینکه تا صبح گریه کرده و من اما ...

یعنی سنگدل شدم؟

نه من فقط فراموش کردم

همه چیزو

برام یه شخص معمولی بود که دیگه اونم نیست

معلوم نیست تا سال دیگه باشم یا نه با این دردای شدید ...

خیلی بده

امونمو بریده

هیچی بلد نباشم ...فراموش کردنو خوب بلدم

همین شده که نمیتونم با کسی دوست باشم

یادم میره

یادم میره

یادم میره

دارم دیوونه میشم از خودم

احساس میکنم باید برم یه جای غریب ....

تنهای تنها

___________________________

:

ﺑﻌﻀ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ. ﺩﻟﺖ ﻣ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻨﺸﻨ ﻮﺷﻪ ﻭ ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﻪ ﺴ ﺯﻧ ﺑﺰﻧﺪ، ﻧﻪ ﺻﺪﺍﺖ ﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ حتا ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺪ. ﺩﻟﺖ ﻣ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻪ ﺭﺶ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺰﻧ، ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻤﺰﺕ ﺭﺍ ﻧﻮﺷ، ﻣﻮﻫﺎﺖ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻧﻨ ﻭ ﺣﺘ ﺁﻥ ﺁﻫﻨ ﺭﺍ ﻮﺵ ﻨ، ﻪ ﻫﻤﺸﻪ ﺭَﺩَﺵ ﻣ ﺮﺩ.


ﺩﻟﺖ ﻣ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷ، ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩِ ﺧﻮﺩﺕ. ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺮ، ﺑﻪ ﻗﺒﻞ ﻓﺮ ﻨ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ. ﻭ ﺎ حتا ﻓﺮ ﻫﻢ ﻧﻨ. ﻓﻘﻂ ﺑﻐﺾ ﻨ. ﺑ ﻫ ﺩﻟﻠ... ﺑ ﻫ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍ...


ﺑﻌﻀ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﺮ ﻣ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺑﻪ ﺮﺩﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺎ ﺎﻏﺬ ﺑﻪ ﺸﺎﻧ ﺴﺒﺎﻧﺪ ﻪ ﺭﻭﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ :

ﻋﺰﺰﺍﻧﻢ، ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ. ﻭﻟ لطفن، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﺪ.

ﻭ ﻘﺪﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﻣ ﺷﺪ ﻪ ﺟﺎ ﺎﻣﻨﺖ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺍﻨﻪ :

ﺁﻣﺪﻡ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣ ﺁﻢ..


#مرتضی_برزگر



یک نفر باید باشد،

که دلتنگی هایت را از چشم هایت بخواند...

یک نفر باید باشد،

که قطره اول نیامده در آغوشت بگیرد...

یک نفر باید باشد،

که سه نقطه پایان جمله هایت را بداند...

یک نفر باید باشد،

که بلدت باشد حتی بیشتر از خودت...

یک نفر باید باشد که با بودنش،

تمام نبودن ها را جبران کند...


#فاطمه_جوادی




میدانی؟

هیچ کس،

هیچ چیز را

واقعا فراموش نمی کند...

فقط آدم ها

یک وقت هایی

از به یادآوردن خسته می شوند


#الهه_بهشتی







شادمانی بی سبب ......

ما را در سایت شادمانی بی سبب ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 3:52

صفحه بندی